جلسه گفتگو پیرامون رمان «شازده احتجاب» از هوشنگ گلشیری

دامنه‌ی قدرت و نفوذ این شازده‌ی سالخورده، اکنون به خانه‌اش تقلیل یافته؛ خانه‌ای که در آن، حسرت شکوه و عظمت نیاکان شازده دست از سر او برنمی‌دارد. این شخصیت به یاد ماندنی که مدام بین واقعیت و توهم در گذار است، در بخش‌هایی از زندگی لذت‌طلبانه و اغلب بی‌رحمانه‌ی اجداد خود غرق می‌شود. خویشاوندانی که مدت‌ها از مرگشان می‌گذرد و اکنون تنها در قاب عکس‌های اطراف دیده می‌شوند، در ذهن سودازده‌ی شازده جان می‌یابند و او را تهدید می‌کنند. اما با در هم تنیدن این تصاویر و خاطرات مبهم، خیلی زود مشخص می‌شود خاطره‌...

پنجشنبه 06 مهر 1402

بسم الله الرحمن الرحیم

هست کلید در گنج حکیم

کتاب شازده احتجاب، رمانی نوشته‌ی هوشنگ گلشیری است که نخستین بار در سال 1969 وارد بازار نشر شد. در اواسط دهه‌ی 1920 و در خانه‌ای رو به ویرانی، آخرین بازمانده از خانواده‌ای اشرافی به خاطر ابتلا به بیماری سل به شکلی تدریجی در حال نزدیک شدن به مرگ است. دامنه‌ی قدرت و نفوذ این شازده‌ی سالخورده، اکنون به خانه‌اش تقلیل یافته؛ خانه‌ای که در آن، حسرت شکوه و عظمت نیاکان شازده دست از سر او برنمی‌دارد. این شخصیت به یاد ماندنی که مدام بین واقعیت و توهم در گذار است، در بخش‌هایی از زندگی لذت‌طلبانه و اغلب بی‌رحمانه‌ی اجداد خود غرق می‌شود. خویشاوندانی که مدت‌ها از مرگشان می‌گذرد و اکنون تنها در قاب عکس‌های اطراف دیده می‌شوند، در ذهن سودازده‌ی شازده جان می‌یابند و او را تهدید می‌کنند. اما با در هم تنیدن این تصاویر و خاطرات مبهم، خیلی زود مشخص می‌شود خاطره‌ی همسر شازده یعنی فخرالنسا است که بیشتر از هر چیز او را آزار می‌دهد.

جلسه با صحبت‌های آقای مجید اسطیری درباره انتخاب کتابهای ایرانی بخوانیم شروع شد. امسال تصمیم گرفته شد که کمی مدون‌تر کتاب انتخاب شود و چند ماهی کتابهای نویسندگان اقلیم جنوب یا مکتب جنوب را انتخاب کردیم و پرونده‌اش کم‌کم بسته شد و برای اولین منزل از بررسی داستانهای مکتب اصفهان هیچ کتابی را مناسب‌تر از شازده احتجاب ندیدیم. و امروز می‌خواهیم درباره شازده احتجاب صحبت کنیم.

خانم فاطمه عسکری در ادامه ‌می‌گویند: داستان شازده احتجاب ، داستان انحطاط یک خاندان قاجاری است که به آخرین عضوشان ‌می‌رسد که آن هم تمام پول ها را دارد در یک قمار ‌می‌بازد و یک جور انحطاط را برای ما به تصویر ‌می‌کشد. از دیدگاه من داستان اگزیستانسیال است که به دو عنصر مهم آن پرداخته بود و داستان بیش از هر چیز درباره مرگ بود و این مرگ را به شیوه های مختلف نشان داده بود و انکار را در مورد مرگ نشان ‌می‌داد. نکته دومش بحران هویتی بود. صحنه‌های داستان تلخ و تآثیرگذار بود.

در ادامه خانم شیوا حاجیانی ادامه ‌می‌دهند: زمان نگارش کتاب، زمان پهلوی بوده و این همه به تصویر کشیدن خشونت در این کتاب ‌می‌تواند اغراق باشد. از نظر نگاه حرفه‌ای، نویسنده توانسته سیال ذهن را به خوبی دربیاورد. از تک‌گویی‌های مستقیم و غیرمستقیم و حدیث نفس استفاده کند. داستان را با رمانهای مطرح مقایسه ‌می‌کنند که وقتی خواندم به یاد خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر افتادم. شخصیت فخرالنسا و فخری بود و جابجایی این دو شخصیت هم در داستان جالب بود.

در ادامه زهرا باقری ‌می‌گویند: در کتاب صحنه‌پردازی‌ها کمک ‌می‌کند در جا افتادن مطلب در ذهن خواننده کتاب. چیزی که به نظر من درباره این کتاب ‌می‌رسد بی‌ارادگی است. جایی که ما تصمیم ‌می‌گیریم زندگی مان را عوض کنیم. یا تصمیم ‌می‌گیریم تاریخ بخوانیم و میراث یقه‌ی ما را ‌می‌گیرد. مثل فخرالنساء. صدای سرفه های او صدای میراث است. ما یک وجدان جمعی داریم. و ما نمی‌توانیم از این نجات پیدا کنیم. گلشیری ‌می‌خواهد بگوید تاریخ تلخ است و چیز دیگر در ید قدرت بودن رعیت است.

آقای مجید اسطیری اینطور جلسه را ادامه ‌می‌دهند که: شازده احتجاب به لحاظ فرم و تکنیک داستان نویسی یک کار بسیار پیشرو است در زمانه خودش. خود گلشیری ‌می‌گوید وقتی من این اثر را نوشته بودم به همراه تعدادی از دوستانم یک سفری به تهران آمدیم و کار را سپردیم به دوستی که به اهالی نظر نشان بدهد و بعد رضا سید حسینی تماس گرفته بود و به ابوالحسن نجفی گفته بود که شاهکاره. به لحاظ فرمی این کار خیلی پیشرو. یکی از فرم گرایی‌ترین رمان‌های ایرانی است. و اهالی نظر گفته‌اند که این از یک نوع اقتصاد کلمات می‌آید. به این معنا که هیچ کلمه‌ای استفاده نشده مگر اینکه نویسنده بیشترین دقت را در انتخاب آن داشته است.

اما بخش دوم صحبتم این است که این اثر از دوگانه استعمار و استبداد که تاریخ ما را ‌می‌سازد، استبداد را برای نقد کردن استفاده کرده است. لااقل ما ‌می‌دانیم که تاریخ مان دو مسئله استعمار و استبداد داریم. نقد گلشیری بر استبداد یک تیغ دو پهلو است و ناخودآگاه پهلوی سعی داشته اند قاجار را سیاه نمایی کنند.

در ادامه آقای آزاده در تحلیل داستان شازده احتجاب ‌می‌گویند: تنها مکتبی که در مقابل اقلیم های داستانی قرار ‌می‌گیرد، مکتب اصفهان است. که در واقع به اقلیم وابسته نیست. مکتب اصفهان مکتب فرم است و ارتباطی ندارد که نویسندگان این مکتب از اقلیم اصفهان باشند. نویسنده در شازده احتجاب همزمان از سه تکنیک استفاده ‌می‌کند. استفاده از دانای کل، حدیث نفس و استفاده از تک گویی درونی است. از تلفیق این سه تکنیک با هم سیال ذهن شکل ‌می‌گیرد و سیال ذهن از خصوصیاتش، پرش‌های زمانی و به هم ریختگی دستور جملات است. پل تداعی مهم ترین قسمت آن است. که اینجا فخرالنساء و فخری است. بازی و تکنیک سیلان ذهن است. داستان شازده احتجاب ، داستان چهار نسل است که زوال این خاندان را دارد نشان ‌می‌دهد. نمونه های زیادی در داستان های ترجمه و داستان های ایرانی در فرم سیال ذهن داریم. مثل خشم و هیاهوی فاکنر و سمفونی مردگان عباس معروفی.

خانم مردانی، جلسه را اینطور ادامه ‌می‌دهند که: بازی های فر‌می‌برای خود نویسنده جذاب تر از خواننده است. چون باعث ‌می‌شود که نویسنده به خودش ثابت شود که مهارتهایی در نوشتن دارد. و فرم در داستان خیلی مهم است و باعث جذابیت ‌می‌شود.

خانم زهرا باقری درباره‌ی فرم شازده احتجاب ادامه ‌می‌دهند که: در این داستان فرم در خدمت محتوا است چون ‌می‌خواهد یک آشفتگی را به مخاطب نشان دهد و با این روش ‌می‌تواند نشان دهد. این یک بند حرف زدن در خدمت آن حرف ها است.

در ادامه آقای اسطیری ‌می‌گویند: همه ما در محافل نقد کتاب ‌می‌آموزیم و این را یاد ‌می‌گیریم که بی‌حوصله‌بودن درباره کتاب اشتباه است مخصوصا درباره آثاری که ذکر خیرشان زیاد رفته است. و باید درباره این کتابها سلایق شخصی را نگذاریم دخیل شود تا بتوانیم برداشت های خوبی داشته باشیم.

 

 

نظر جدید

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: