چه کسی شهر را به آتش کشید؟

نویسنده هیچ چیز نمی­ داند. گرچه تقریباً با اطمینان بالایی آتش سوزیها را کار ساواک می­ داند و از پرهیز انقلابیون از خشونت می­ گوید و انقلاب ایران را با کمترین تخریب و خشونت همراه می­ داند اما اینها دیگر مهم نیست. او حالا خود را در مرحله­ ی دیگری می­ داند و پرسش دیگری دارد: «انقلاب اصلاً یعنی چه؟» می­ گوید: «ما چه بخواهیم چه نخواهیم انقلابها روی می­ دهند. همانطور که ماجراهای عاشقانه­ ی شورانگیز و بی­ سرانجام رخ می­ دهند.»

ﺳﻪشنبه 12 اردیبهشت 1402


کتاب 14 آبان بنا به گفته­ ی نویسنده، تنها شرح ماجرای آن روز و روزهای پس و پیش آن نیست. شاید این کتاب بیش از آنکه در جستجوی جواب این سوال باشد، شرح آشفتگی­های ذهنی نویسنده در پشت صحنه­ ی ساخت فیلم مستند آن روز باشد. مستندی که بعد از سی و چند سال از انقلاب ساخته شده و نویسنده حالا دیگر خودش را انقلابی نمی­داند.
در فصل اول، خاطرات آن روزها را می­خوانیم. نویسنده از بازگشت به ایران و همراهی کردن انقلابیون می­ گوید. نصیحت کسانی که به او می­ گفتند «خودت را قاطی اینها نکن.» یا «شما ارمنی هستی. چه کار به این کارها داری؟» به گوشش نمی­ رفته و هم­پای بقیه­ در تظاهرات شرکت می­ کرده است. عنوان فصل اول جای تأمل دارد: «چه کسی عقلش را از دست داده است؟» جواب این سوال از زبان جوان ارمنی انقلابی که برای تأثیرگذاری بر تاریخ ایران به وطن بازگشته شنیده می­ شود. جوانی که خودش را جزئی از جامعه می­ دانسته و هم­پای بقیه­ ی مردم به فکر ساختن آینده­ ی جامعه است.
اما در فصول بعد نویسنده در کنار واکاوی ماجراهای روز آتش، دغدغه­ های دیگری را هم مطرح می­کند: مردم چه کسانی هستند؟ آیا جمعیت دویست سیصد نفری که به نام مردم راه افتادند و بانکها و اماکن را به آتش کشیدند می­ توانند مصداق «مردم» باشند؟ آیا امکان ندارد آنها از عوامل ساواک بوده و عده­ ای از انقلابیون هیجان­ زده همراهیشان کرده باشند؟
گزارشات مردمی ضد و نقیض است و خالی از جانبداری نیست. نویسنده به تمام گفته­ ها و شنیده­ هایی که از قول انقلابیون ثبت شده مشکوک است و دلایل شک خود را به تفصیل بیان می­ کند. از محمود گلابدره ­ای می­ گوید و او را انقلابی هیجان­زده­ ای توصیف می­ کند و امکان اشتباه در گفته­­ ها و نوشته­ های او را بالا می­ داند.
فیلمها و عکسهای باقیمانده از آن روز محدودند. نود درصد برنامه­ های تلویزیونی از تصاویر دو فیلم «طپش تاریخ» و «برای آزادی» گرفته شده است. تاریخ دقیق بسیاری از فیلمها و تصاویر باقیمانده از روزهای انقلاب معلوم نیست. روی بسیاری از فیلمها صداگذاری شده است. ضمن اینکه کادربندی­ها به سلیقه­ ی فیلمبردار و یا عکاس و علی القاعده در جهت اثبات حقانیت انقلابیون بوده است.
شکهای نویسنده تنها به همین جا ختم نمی­ شود. او حتی به مشاهدات خودش مشکوک است. به تحقیقات روانشناسان ارجاع می­ دهد که چگونه آدمها بعد از دریافت اطلاعات گمراه کننده، موقع گزارش چیزی که دیده­ اند دچار اشتباه می­ شوند.
ماحصل همه­ ی اینها یعنی اینکه نویسنده هیچ چیز نمی­ داند. گرچه تقریباً با اطمینان بالایی آتش سوزیها را کار ساواک می­ داند و از پرهیز انقلابیون از خشونت می­ گوید و انقلاب ایران را با کمترین تخریب و خشونت همراه می­ داند اما اینها دیگر مهم نیست. او حالا خود را در مرحله­ ی دیگری می­ داند و پرسش دیگری دارد: «انقلاب اصلاً یعنی چه؟» می­ گوید: «ما چه بخواهیم چه نخواهیم انقلابها روی می­ دهند. همانطور که ماجراهای عاشقانه­ ی شورانگیز و بی­ سرانجام رخ می­ دهند.»
دیگر برای نویسنده انقلاب جذابیتی ندارد و آن را مخصوص جوانان می­ داند. سعی دارد از ارزش­گذاری پرهیز کند و با ادله­ ی عقلی استدلالهایش را بیان کند. اما پرداخت هر کدام از این موضوعات در کتاب جسته گریخته و ناکامل است و لاجرم قابل ارجاع نیست.
به هر حال کتاب ارزش خواندن را دارد به خصوص اینکه از زبان یک اقلیت دینی نوشته شده و می­ تواند سیر تحولات یک شخصیت ادبی و فرهنگی ارمنی تبار در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی برهه­ ی مهمی از تاریخ ایران را بیان کند. 

تصاویر

چه کسی شهر را به آتش کشید؟

14 آبان- حاجیانی

نظر جدید

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: